تبليغاتX
.:* همـــــــــــــــــزاد تنهایی *:.

 

چند روزی هست که بی حالم . یه شب که خیلی تب کرده بودم ، دلم میخواست پیشم بود و نوازشم میکرد !!! خدایا چرا اینقده از من دوره ؟! 

گاهی دلم میخواد با صدای بلند اسمشو صدا بزنم ! اما ...

 

دلم براش تنگ شده  . میدونم خیلی این روزا بهش خوش میگذره . واسش خوشحالم !  اما خب ، به من سخت میگذره !

وقتی نیست حس میکنم دور و برم خیلی خلوته ! حس میکنم بدون شیطنت هاش ، بدون نیش و کنایه هاش زندگیم بی رونقه !

 

دلم اونقده واسش تنگ شده که شب ها از خواب میپرم   اما جز تاریکی و تنهایی هیچی تو اتاقم نیست که آرومم کنه !  هیچی ... حتی نگاهش !!!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:23 توسط گمشده ای از تو