هروقت میبینمش دلم میخواد فقط واسم حرف بزنه . اونقدر عمیقه کلماتش که توش غرق میشم و چقدر از این غرق شدن لذت میبرم !
نمیدونم خودش میدونه که اینطور فهمیده حرف میزنه یا نمیدونه . ![]()
جدیدا شده عین خودم و خیلی ناز میکنه !
بر عکس اون ، خیلی دوست دارم نازشو بکشم
البته اگه بذاره
. خداییش کم عشوه های منو تحمل نمیکنه ، اما گاهی بدجور میزنه تو ذوقم ! ![]()
تا یه چند روزی بازم نمیبینمش . هنوز هیچی نشده دلم واسش تنگ شده . ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت
9:58 توسط گمشده ای از تو
