احساس خلاء میکنم ! ![]()
حس میکنم با وجود همهء این طراوت و نشاطی که توی وجودم هست ، برای دوست داشته شدن خیلی کمم !
اونقدر کم که هیچ کس جرأت نمیکنه بهم بگه « دوستت دارم » و هیچ چیز از این دردآور تر نیست ! ![]()
حس میکنم دارم نابود میشم و هیچ کس صدای فرو رفتنمو توی مرداب بی کسی نمیشنوه ! حس میکنم اونقدر زبونم واسه بیان تنهایی هام گنگه که کسی قادر به درکش نیست !
خسته شدم از بس که خندیدم و خندوندم ! دلم میخواد گریه کنم و یه نفر بیاد لبخند واقعیمو به لبهام برگردونه !
از مُنجی شدن خسته شدم ! از بیرون کشیدن آدما از غم خسته شدم ! اما تنها راهی که باعث میشه تنهاییم کمتر بشه همینه ! مثل یه ریا میمونه !
اینکه به دیگران کمک کنی تا دیگران دوستت داشته باشن و تنهایی هاتو رفع کنن !
میرسم به همون شعر معروف که میگه :
با صد هزار مردم ، تنهایی ...
بی صد هزار مردم ، تنهایی ...

