تبليغاتX
.:* همـــــــــــــــــزاد تنهایی *:.

 

بازم مثل هر دفعه رفت سفر !!!  اونم واسه یه هفته که مطمئنا مثل یه قرن میگذره !(!)!!!  اما ایندفعه من عاشقترم  ! امروز شک نداشتم که یه جورایی بهم علاقه داره . اما هنوز دچار تردیده !! به هزار زبون سعی کردم بهش نشون بدم دوستش دارم .

 

خدایا !! میشه جملات منو واسش ترجمه کنی ؟!!

راستی خدا جونم ! مواظب مسافر من باش !! نذاری یه وقت بهش سخت بگذره !

به تو سپردمش.

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 18:21 توسط گمشده ای از تو

 

وقتی کنارمه ، ... تو دنیا هیچ غم و غصه ای ندارم .  انگار همه شادی ها با اون یکی شده که وقتی هست ، همهء شادی ها در مقابلش کم میارن و نشاطشون رو با شرمندگی پس میزنن .

 

هنوزم یادم نمیاد چطور شد توی قلب فسُردهء من راه پیدا کرد . آخه قرار بود دیگه هیچکسی توش راه پیدا نکنه تا به وقتش که رسما یکی بشه صاحبخونهء قلبم ! بخدا خیلی مواظب بودم ! سخت گرفتم و بی خیال خیلی ها شدم !

از قشنگترین گفته ها و محبت ها چشم پوشیدم و از جذاب ترین خنده ها و نگاه های سرشار از عشق دوری کردم . اما عجیب شرارت وجود محبوب ، وجودمو لبریز کرده !!

 

آخ محبوبهء من ، محبوب ، محبوب !!! ... چقدر به لب آوردن اسمت سخته!

دوستت دارم و نمیدونم چرا به زبونم نمیاد اینو بهت بگم !   بهت نیاز دارم و نمیدونم چطور اینو بهت ثابت کنم ! میخوام تا ابد همراه من باشی و نمیدونم چطور ، این رو ازت بخوام !

همیشه فکر میکردم بیان دوستت دارم ساده ست ! فکر میکردم قدرتش رو دارم که اینو به محبوبه م بگم ! اما حالا ... 

 

کاش ترسم بمیره و یه روز شجاعت رخنه کنه تو وجودم و با جسارت بهت بگم " بدون تو میمیرم ! "

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 16:33 توسط گمشده ای از تو

 

همیشه رابطه ها مثل هم نمیشه . تفکرات مثل هم در نمیان و محبت ها به یک شکل تبادل نمیشه . کاش محبوبهء من اینقده در ابراز محبتش سخت گیر نبود !

 

یعنی روزی میرسه که بهم جمله ای رو که منتظرم بزنه ؟! خدایا !!!...

اون روز اصلا هست ؟!

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:3 توسط گمشده ای از تو

 

چند روزی هست که بی حالم . یه شب که خیلی تب کرده بودم ، دلم میخواست پیشم بود و نوازشم میکرد !!! خدایا چرا اینقده از من دوره ؟! 

گاهی دلم میخواد با صدای بلند اسمشو صدا بزنم ! اما ...

 

دلم براش تنگ شده  . میدونم خیلی این روزا بهش خوش میگذره . واسش خوشحالم !  اما خب ، به من سخت میگذره !

وقتی نیست حس میکنم دور و برم خیلی خلوته ! حس میکنم بدون شیطنت هاش ، بدون نیش و کنایه هاش زندگیم بی رونقه !

 

دلم اونقده واسش تنگ شده که شب ها از خواب میپرم   اما جز تاریکی و تنهایی هیچی تو اتاقم نیست که آرومم کنه !  هیچی ... حتی نگاهش !!!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:23 توسط گمشده ای از تو

 

هروقت میبینمش دلم میخواد فقط واسم حرف بزنه . اونقدر عمیقه کلماتش که توش غرق میشم و چقدر از این غرق شدن لذت میبرم !نمیدونم خودش میدونه که اینطور فهمیده حرف میزنه یا نمیدونه .

 

جدیدا شده عین خودم و خیلی ناز میکنه !  بر عکس اون ، خیلی دوست دارم نازشو بکشم  البته اگه بذاره  . خداییش کم عشوه های منو تحمل نمیکنه ، اما گاهی بدجور میزنه تو ذوقم !

تا یه چند روزی بازم نمیبینمش . هنوز هیچی نشده دلم واسش تنگ شده .

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:58 توسط گمشده ای از تو

 

خیلی دوستش دارم !  کاش میشد اینو راحت بهش بگم

خجالت نمیکشم . فقط می ترسم !  از اینکه ساده بگه دوستم نداره یا اینکه از سر ترحم همراهم شه و بعدها تنهام بذاره .

خدایا ... چی میشد بهم میگفتی تو دلش چی میگذره ؟!

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 14:59 توسط گمشده ای از تو

 

احساس خلاء میکنم !

حس میکنم با وجود همهء این طراوت و نشاطی که توی وجودم هست ، برای دوست داشته شدن خیلی کمم !

اونقدر کم که هیچ کس جرأت نمیکنه بهم بگه « دوستت دارم » و هیچ چیز از این دردآور تر نیست !

حس میکنم دارم نابود میشم و هیچ کس صدای فرو رفتنمو توی مرداب بی کسی نمیشنوه ! حس میکنم اونقدر زبونم واسه بیان تنهایی هام گنگه که کسی قادر به درکش نیست !

 

خسته شدم از بس که خندیدم و خندوندم ! دلم میخواد گریه کنم و یه نفر بیاد لبخند واقعیمو به لبهام برگردونه !

از مُنجی شدن خسته شدم ! از بیرون کشیدن آدما از غم خسته شدم ! اما تنها راهی که باعث میشه تنهاییم کمتر بشه همینه ! مثل یه ریا میمونه !  اینکه به دیگران کمک کنی تا دیگران دوستت داشته باشن و تنهایی هاتو رفع کنن !

 

میرسم به همون شعر معروف که میگه :

 

              با صد هزار مردم ، تنهایی ...

                                    بی صد هزار مردم ، تنهایی ...

 

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 13:45 توسط گمشده ای از تو